Archive for خرداد, ۱۳۸۹
قفسه کتاب…
شما با رفتن به آدرس زیر می توانید بسیاری از آثار نویسندگان مشهور جهان را به صورت PDF دانلود و مطالعه فرمایید
http://www.4shared.com/dir/3944111/1fc63ba1/__sharing.html
برخی از نویسندگانی که می تونید آثارشان را دانلود کنید:
آرتور میلر
آلبرکامو
کارلوس کاستاندا
لئون تولستوی
آنتوان چخوف
داستایوسکی
ژان پل سارتر
و…
به علاوه بسیاری از آثار نویسندگان ایرانی
عاشق…

او با لبخندی، لنگان لنگان به طرفم آمد
به من رسید و به سرعت خم شد، و دستم را ماچ کرد
حتی وقت فکر کردن هم نداشتم، به او خیره شدم
تنها صدایی که در گوشم پیچ و تاب میخورد صدای بلند موزیک راک بود
منظورش را نمی فهمیدم
از کنارم گذشت، او ژنده پوش بود
فکر کردم عاشق است
بررسی لمپنیسم و دلایل به وجود آمدن آن…
پیشگفتار:
بحث لمپن یا لمپن پرولتاریا اولین بار توسط یک فیلسوف آلمانی به نام کارل مارکس (۱۸۱۸-۱۸۸۳) در کتاب ((نبردهای طبقاتی در فرانسه)) ابراز شد، او در دومین کتاب مشترک خود با فردریش انگلس (۱۸۲۰-۱۸۹۵) به نام ((ایدئولوژی آلمانی)) لمپن پرولتاریا را خرده طبقه ای از اجتماع معرفی کرد که در تولید نقشی ندارد، فاقد شعور طبقاتی است و امرار معاشش از راههای مشکوک مثل گدایی، قاچاق، زورگیری، واسطه گری، کلاهبرداری و… صورت می گیرد، کارل مارکس این گروه از اجتماع را وابسته به خورده بورژوازی و اشرافیت می داند.
اما شکل گیری این گروه به یک قشر قابل توجه، زمانی صورت گرفت، که گذار جامعه کشاورزی و یا غیر صنعتی، به صنعتی و سرمایه دار بودن ضروری شد، و این گروه نتوانست خود را با این گذار تطبیق دهد و اینگونه شد که این قشر باز مانده به جای آنکه از آرایش طبقاتی برخوردار شود دچار بی نظمی طبقاتی شد و زمینه بوجود آمدن لمپنیسم را پایه ریزی کرد.
ویلان الدّوله…
محمد علی جمالزاده
ویلان الدوله از آن گیاهانی است که فقط در خاک ایران سبز می شود و میوه ای بار می آورد که «نخود هر آش» می نامند. بیچاره ویلان الدوله این قدر گرفتار است که مجال ندارد سرش را بخاراند.مگر مردم ولش می کنند؟ بگو دست از سرش بر می دارند؟ یک شب نمی گذارند در خانه ی خودش سر راحتی به زمین بگذارد. راست است که ویلان الدوله خانه و بستر معینی هم به خود سراغ ندارد و «درویش هر کجا که شب آید، سرای اوست»، درست در حق او نازل شده، ولی مردم هم، دیگر پر شورش را درآورده اند؛ یک ثانیه بدبخت را به فکر خودش نمی گذارند و ویلان الدوله فلک زده مدام باید مثل یک سکه ی قلب از این دست به آن دست برود. والله چیزی نمانده یخه اش را از دست این مردم پر رو جر بدهد. آخر این هم زندگی شد که انسان هر شب خانه ی غیر کپه ی مرگش را بگذارد؟! آخر بر پدر این مردم لعنت!
ویلان الدوله هر روز صبح که چشمش از خواب باز می شود، خود را در خانه ی غیر و در رختخواب ناشناسی می بیند. محض خالی نبودن عریضه با چاپی مقدار معتنابهی نان روغنی صرف می نماید. برای آن که خدا می داند ظهر از دست این مردم بی چشم و رو مجالی بشود یک لقمه نان زهر مار بکند یا نه. بعد معلوم می شود که ویلان الدوله خواب بوده صاحب خانه در پی «کار لازم فوتی» بیرون رفته است. ویلان الدوله خدا را شکر
تنهایی…
بعد از کارهای ثبت نام دانشگاه، این اولین روزی بود که تنها برای ماندن، به شهسوار آمده بودم.
به آژانس ترمینال رفتم، و یک ماشین به مقصد نزدیکترین مسافرخانه گرفتم.
به راننده آژانس گفتم: نزدیکترین مسافر خونه ی این اطراف کجاست؟، می خوام یه جایی باشه که راحت بتونم برم دانشگاه و برگردم
راننده: داشجویی؟
من: آره اولین باریه که برای موندن می آیم، قبلش کارای ثبت نامو انجام می دادمو بر میگشتم
ر.ن.د: می تونم ببرمت مسافر خونه ناران (نام خیالی)، رفت و آمدش راحته یه تاکسی تا دانشگاه ۲۰۰ تومن بیشتر پول نمی گیرن، داروخونه و سوپر مارکتم دم دستته
من: اوکی، دستت درد نکنه منو ببر همونجا که میگی
تقریبا ۱۰ دقیقه بعد روبروی در مسافر خانه بودیم



