گزارش روز…

دست نوشته ها, بررسي, و برخي اخبار فرهنگي هنري

از عروج تا افول مرد عاشق…

با ۹ نظر

مرد عاشق (نگاره ای از فیلم تانگو در پاریس)

“تقدیم به پدرهای محترم در روز پدر!”

مرد عاشق به نوعی افراط و تفریط، و ناهنجاری گفته می شود، اینها افراد چلمنی هستند که برای محیط اطرافشان مضرند!.

مردان عاشق همان افراد شاد، شنگول و زرنگی هستند که بعد از اصابت عشق، تبدیل به افراد منگول و دست وپا چلوفتی می شوند، آنها حتی در برخی از موارد جهت یابیشان مختل و دست چپ و راستشان را نیز فراموش می کنند.

مرد عاشق معمولا در خلوت شخصی به دو حالت یافت می شود یا بر روی تلفن همراهش قفل کرده یا در فکر فرو رفته است، حالات فیزیکیش به صورت دراز کش روی شکم! در تختش، یا به حالت چنباتمه در کنج دیوار است.

روزهای دمغ بودن مرد عاشق به دلیل ضربات عشقی بیشتر از روزهای شادش است، این گروه از انسانها در هنگام راه رفتن نگاهشان به نقطه نا معلومی معطوف، چشم هایشان نگران، لبهایشان به نشانه زیر لب حرف زدن تکان تکان، و دستانشان را همچون دیوانه ها حرکت می دهند.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

تیر ۳م, ۱۳۸۹ در ۱:۲۴ ق.ظ

نظریه ایستگاه…!

با ۳ نظر

نظریه ایستگاه

من در جامعه در گروه افرادی قرار می گیرم که به دنبال ارتباطات گسترده میگردند.

ارتباطات از این جهت که بتوان کارهای بزرگ را سریع راه برد، و با افراد مختلف جامعه بیشتر آشنا شد، زیرا به نظرم در جامعه فعلی و در این فرهنگ کار کمتر از ارتباط جهره ات را می سازد.

ارتباط داشتن از حیص شناخت آدمی می تواند همچون ایستگاه عمل کند، به این شکل که حتما نیازی به برخورهای طولانی و طویل با افراد نیست، اگر بخواهی با تمام انسان های اطرافت طولانی مدت باشی به نگاه موشکافنه ای خواهی رسید، اما این بینش تنها به همان چند انسان اطرافت محدود خواهد شد، یقینا خانواده یا دوستان صمیمی داری که می توانی آنها را موشکافنه مورد بررسی قرار دهی، پس به آنها محدود نشو و برای افراد دیگر جامعه همچون ایستگاه اتوبوس باش، آنها را به صورت گذری مورد بررسی قرار بده، اینکار در زندگی از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا اگر هنرمند باشی هنرت را از این طریق، با دانشی که بر جامعه ات داری بروز خواهی داد، اگر مدیر باشی حرکت های بعدیشان را پیش بینی خواهی کرد و راحت تر کارها را پیش می بری، و اگر دلال باشی همیشه افرادی را می شناسی که به آنها چیزی برای فروش پیشنهاد کنی.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

تیر ۲م, ۱۳۸۹ در ۵:۲۶ ق.ظ

نقد و بررسی شخصیت “سوزانا” در فیلم “Girl Interrupted”…

بدون نظر

Girl interrupted

نام فیلم

Girl Intrrupted

محصول

۱۹۹۹

کارگردان

James Mangold

نویسندگان

James Mangold
Lisa Loomer
Anna Hamilton Phelan

بازیگران

Winona Ryder
Angelina Jolie
Clea DuVall
Brittany Murphy
Jared Leto
Elisabeth Moss
Travis Fine
Vanessa Redgrave
Whoopi Goldberg

بحران ۲۰ سالگی(بعد از نوجوانی) که در هنرمندان رخ می دهد موضوعی است که کمتر در سینما به سراغ آن رفته ا ند. شاید به این دلیل که گذر از این بحران کاری سختی است و در موردش نوشتن از آنهم سخت تر.
تمام آدمها با این بحران در زندگی روبرو می شوند فقط در هنرمندان به دلیل حساسیت بالا، این بحران تفاوت می کند. میزان شدت این بحران بر خلاف تصورعده ای بر اساس میزان نبوغ یا استعداد هنرمند نیست! بلکه شرایط و طرز برخورد اطرافیان و جامعه با این موضوع که آیا تفاوت شخصیت تا حدودی عجیب (از نظر جامعه) فرزند یا دوست هنرمند خود را قبول می کنند یا نه؟ این میزان را تعیین می کند. هرچه میزان این سختی بیشتر باشد شدت رنج هنرمند بیشتر خواهد شد. زیرا در این سن، هنرمند جوان که کاری ارائه نداده است و جایگاهی در جامعه ندارد که به تفاوت های شخصیتی خود با جامعه پی می برد. بعضی ها هم هستند که از این موضوع افسرده نمی شوند و واقعیت را راحتتر قبول می کنند.
که در واقع برای آن دسته  این دوران به باشکوه ترین دوره ی نبوغ ، ذوق و  شوغ کارکردن در عمر هنریشان تبدیل می شود. و دسته ی دیگر آنهایی که با فهمیدن اینکه چقدر با اطراف خود فاصله دارن وحشت زده و پریشان می شوند و سعی به فرار کردن از این تفاوت دارند، که ممکن است در بعضی از موارد حاد به صورت ناهنجاری در جامعه بروز کند
خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط بکتاش

تیر ۱م, ۱۳۸۹ در ۴:۴۲ ق.ظ

قفسه کتاب…

بدون نظر

قفسه کتاب

شما با رفتن به آدرس زیر می توانید بسیاری از آثار نویسندگان مشهور جهان را به صورت PDF دانلود و مطالعه فرمایید

http://www.4shared.com/dir/3944111/1fc63ba1/__sharing.html

برخی از نویسندگانی که می تونید آثارشان را دانلود کنید:

آرتور میلر

آلبرکامو

کارلوس کاستاندا

لئون تولستوی

آنتوان چخوف

داستایوسکی

ژان پل سارتر

و…

به علاوه بسیاری از آثار نویسندگان ایرانی

عاشق…

با ۲ نظر

عاشق

او با لبخندی، لنگان لنگان به طرفم آمد

به من رسید و به سرعت خم شد، و دستم را ماچ کرد

حتی وقت فکر کردن هم نداشتم، به او خیره شدم

تنها صدایی که در گوشم پیچ و تاب میخورد صدای بلند موزیک راک بود

منظورش را نمی فهمیدم

از کنارم گذشت، او ژنده پوش بود

فکر کردم عاشق است

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۳:۰۲ ب.ظ

نوشته شده در چرك نويس

برچسب , , , ,

بررسی لمپنیسم و دلایل به وجود آمدن آن…

با یک نظر

لمپنیسم

پیشگفتار:

بحث لمپن یا لمپن پرولتاریا اولین بار توسط یک فیلسوف آلمانی به نام کارل مارکس (۱۸۱۸-۱۸۸۳)  در کتاب ((نبردهای طبقاتی در فرانسه)) ابراز شد، او در دومین کتاب مشترک خود با فردریش انگلس (۱۸۲۰-۱۸۹۵) به نام ((ایدئولوژی آلمانی)) لمپن پرولتاریا را خرده طبقه ای از اجتماع معرفی کرد که در تولید نقشی ندارد، فاقد شعور طبقاتی است و امرار معاشش از راههای مشکوک مثل گدایی، قاچاق، زورگیری، واسطه گری، کلاهبرداری و… صورت می گیرد، کارل مارکس این گروه از اجتماع را وابسته به خورده بورژوازی و اشرافیت می داند.

اما شکل گیری این گروه به یک قشر قابل توجه، زمانی صورت گرفت، که گذار جامعه کشاورزی و یا غیر صنعتی، به صنعتی و سرمایه دار بودن ضروری شد، و این گروه نتوانست خود را با این گذار تطبیق دهد و اینگونه شد که این قشر باز مانده به جای آنکه از آرایش طبقاتی برخوردار شود دچار بی نظمی طبقاتی شد و زمینه بوجود آمدن لمپنیسم را پایه ریزی کرد.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

خرداد ۱۵م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۴ ق.ظ

ویلان الدّوله…

با یک نظر

ویلان الدوله

محمد علی جمالزاده

ویلان الدوله از آن گیاهانی است که فقط در خاک ایران سبز می شود و میوه ای بار می آورد که «نخود هر آش» می نامند. بیچاره ویلان الدوله این قدر گرفتار است که مجال ندارد سرش را بخاراند.مگر مردم ولش می کنند؟ بگو دست از سرش بر می دارند؟ یک شب نمی گذارند در خانه ی خودش سر راحتی به زمین بگذارد. راست است که ویلان الدوله خانه و بستر معینی هم به خود سراغ ندارد و «درویش هر کجا که شب آید، سرای اوست»، درست در حق او نازل شده، ولی مردم هم، دیگر پر شورش را درآورده اند؛ یک ثانیه بدبخت را به فکر خودش نمی گذارند و ویلان الدوله فلک زده مدام باید مثل یک سکه ی قلب از این دست به آن دست برود. والله چیزی نمانده یخه اش را از دست این مردم پر رو جر بدهد. آخر این هم زندگی شد که انسان هر شب خانه ی غیر کپه ی مرگش را بگذارد؟! آخر بر پدر این مردم لعنت!

ویلان الدوله هر روز صبح که چشمش از خواب باز می شود، خود را در خانه ی غیر و در رختخواب ناشناسی می بیند. محض خالی نبودن عریضه با چاپی مقدار معتنابهی نان روغنی صرف می نماید. برای آن که خدا می داند ظهر از دست این مردم بی چشم و رو مجالی بشود یک لقمه نان زهر مار بکند یا نه. بعد معلوم می شود که ویلان الدوله خواب بوده صاحب خانه در پی «کار لازم فوتی» بیرون رفته است. ویلان الدوله خدا را شکر

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

خرداد ۱۴م, ۱۳۸۹ در ۲:۵۳ ق.ظ

تنهایی…

با ۱۰ نظر

تنهایی

بعد از کارهای ثبت نام دانشگاه، این اولین روزی بود که تنها برای ماندن، به شهسوار آمده بودم.

به آژانس ترمینال رفتم، و یک ماشین به مقصد نزدیکترین مسافرخانه گرفتم.

به راننده آژانس گفتم: نزدیکترین مسافر خونه ی این اطراف کجاست؟، می خوام یه جایی باشه که راحت بتونم برم دانشگاه و برگردم

راننده: داشجویی؟

من: آره اولین باریه که برای موندن می آیم، قبلش کارای ثبت نامو انجام می دادمو بر میگشتم

ر.ن.د: می تونم ببرمت مسافر خونه ناران (نام خیالی)، رفت و آمدش راحته یه تاکسی تا دانشگاه ۲۰۰ تومن بیشتر پول نمی گیرن، داروخونه و سوپر مارکتم دم دستته

من: اوکی، دستت درد نکنه منو ببر همونجا که میگی

تقریبا ۱۰ دقیقه بعد روبروی در مسافر خانه بودیم

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

خرداد ۱۳م, ۱۳۸۹ در ۸:۲۸ ق.ظ