گونه ویژه اى راه رفتن است. هدف گشودگى كامل حواس است, بدین صورت كه تمركز دقت مان را از چیزهاى محیط برهانیم و آن را متوجه خویش سازیم. در این صورت, بدون این كه از جانب ما انتخاب و ارزیابى صورت گرفته باشد, (تمامیت احساس) به ما مى رسد و پذیراى واقعیت مى شویم و ذهن از گفت وگو باز مى ماند:
(در اوایل آشنایى مان, دون خوان, روش دیگرى را برایم شرح داده بود. بدین ترتیب كه باید بدون آن كه نگاهم را روى چیز مخصوصى متمركز كنم, در مسیرى طولانى راه بروم و مستقیماً به چیزى نگاه نكنم. چشمها را كمى چپ كنم تا از آن چه به خودى خود در زاویه دید قرار مى گیرد تصویر وسیع ترى داشته باشم. اگرچه در آن موقع نفهمیدم; اما او اصرار داشت اگر بدون تمركز به نقطه اى در نزدیكى افق نظر بیندازم, مشاهده تمام چیزهایى كه در میدان دید قرار دارد, در یك آن امكان پذیر مى گردد.
سالها این عمل را بدون آن كه تغییرى در آن ببینم تمرین كردم. منتظر تغییر و تحولى نیز نبودم, ولى روزى در كمال تعجب دریافتم كه حدود ده دقیقه است راه مى روم, بى آن كه كلمه اى با خود گفته باشم. در آن حالت آگاه شدم كه توقف گفت وگوى درونى, مستلزم چیزى بیش از تنها با خود حرف نزدن است.
در آن موقعیت افكارم را از دست داده بودم و عملاً حس مى كردم كه در خلأ غوطه ورم.)102
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال
تبلیغات 