ما بفهمی نفهمی متوجه می شویم که می توانیم هر چیزی را
هر وقت که بخواهیم، در یک چشم به هم زدن، در زندگی رها
کنیم.
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال
تبلیغات 
============================================
توجه:
سایت "www.reikipro.com" به هیچ فرقه، گروه و عقیده خاصی تعلق ندارد
همچنین مطالب این وبسایت دال بر اعتقادات شخصی گرد آور یا گردآوران آنها نمی باشد و این مرجع همچون دایرة المعارفی در زمینه عرفان تمام ملل مختلف فعالیت می کند و اکثر مطالب آن از مراجع دیگر اخذ شده است و هدف آن اطلاع رسانی می باشد و نه بیشتر.
همچنین بودن تمارین مختلف در وبسایت دال بر تأیید یا رد آنها نمی باشد و مسئولیت اثرات آن بر روی جسم
و روح به عهده انجام دهنده آنها می باشد.
با تشکر
Yahoo Id: reiki_energydarmany
سه شنبه 23 خرداد 1385 11:06 ق.ظ
نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،
ما بفهمی نفهمی متوجه می شویم که می توانیم هر چیزی را
هر وقت که بخواهیم، در یک چشم به هم زدن، در زندگی رها
کنیم.
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال
سه شنبه 23 خرداد 1385 11:06 ق.ظ
نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،
دوشنبه 22 خرداد 1385 01:06 ق.ظ
نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،
کاملاً حق با او بود. تمام ترسهایم با کمک امور مبتذل متوقف
می شد که در آن موقع از آنها شرمنده بودم و حالا هم شرمنده هستم. از
تملک شیطانی می ترسیدم. چنین ترسی خیلی زود در زندگیم دَلَمه
بسته بود. طبیعتاً آنچه توضیح ناپذیر بود، چیزی اهریمنی، چیزی
شرورانه بود که هدفش نابود ساختن من بود.
هرقدر توضیحات دون خوان دربارۀ دنیای شمنان کهن
نیشدارتر می شد، احساس نیازم در حفاظت از خودم بیشتر می گشت.
این احساس چیزی نبود که بتواند بیان شود. چیزی بیشتر از نیاز به
حفاظت خویش بود، نیاز به حفظ صداقت و واقعیت بود و ارزش
انکار ناپذیر دنیایی که ما انسانها در آن زندگی می کردیم. برای من
دنیایم تنها دنیای شناخت پذیر بود. اگر تهدید آمیز بود، واکنش فوری
از جانب من انجام می گرفت، واکنشی که خود را در کیفیت ترسی
متجلی می ساخت که هرگز نمی توانم آن را بیان کنم. این ترس چیزی
بود که شخص باید احساس می کرد تا شدت آن را در می یافت. ترس
از مردن یا صدمه دیدن نبود. بیشتر چیزی بود که به طرزی بی حد و
حصر عمیق تر از آن بود. چنان عمیق بود که هر کارورز شمنی، حتی
اگر بکوشد که آن را مفهوم پردازی کند، گیج و آشفته می شود.
دون خوان گفت:
- تو به طرزی غیر مستقیم آمده ای تا مستقیماً در برابر سالک مبارز
قرار گیری.
در آن موقع بر مفهوم سالک مبارز، جنگجو، تأکیدی بی پایان
می ورزید. او گفت که البته سالک مبارز چیزی بیش از صرفاً یک
مفهوم است. نحوۀ زندگی است و این نحوۀ زندگی تنها عامل
بازدارندۀ ترس و تنها طریقی بود که کارورز می توانست از آن سود
جوید؛ یعنی بگذارد که جریان عمل او به آزادی حرکت کند. بدون
تصور سالک مبارز امکان پیروی بر موانع و مشکلات طریقت
معرفت وجود نداشت.
دون خوان سالک مبارز را به عنوان مبارزی بی نظیر تعریف کرد.
حالتی روحی، تسهیل شده به کمک ((قصد)) شمنان عهد عتیق بود، وضعی
که هر انسانی می تواند وارد آن شود. دون خوان گفت:
- ((قصد)) آن شمنان چنان برنده، چنان قدرتمند بود که ساختار سالک
مبارز را، در هرکسی که تقاضای آن را داشت، استحکام می بخشید،
حتی اگر آنها از آن خبر نداشتند.
خلاصه آنکه سالک مبارز برای شمنان مکزیک قدیم واحدی
رزمی، چنان هماهنگ با نبرد در پیرامون خویش و چنان خارق العاده
تغییر یافته بود که در نابترین شکل خود به هیچ چیز زائدی برای
زنده ماندن نیاز نداشت. ضرورتی نداشت تا به سالک مبارز پیشکشی
داد یا او را باسخنان و اعمالی حمایت و کمک کرد و یا کوشید تا او را
تسلی داد و دلگرمی بخشید. تمام اینها در ساختار سالک مبارز
گنجانده شده بود. از آن رو که این ساختار را ((قصد)) شمنان مکزیک کهن
معین کرده بود، آنان مطمئن بودند که هر امر پیش بینی پذیری را شامل
است. نتیجۀ نهایی مبارزی بود که بتنهایی مبارزه می کرد و از عقاید
راسخ و خاموش خویش تمام انگیزه هایی را بیرون می کشید که برای
پیش رفتن نیاز داشت، بی آنکه شکایت کند، بی آنکه لازم باشد ستوده
شود.
شخصاً مفهوم سالک مبارز را جاذب یافتم و همزمان نیز یکی از
ترساننده ترین چیزهایی بود که با آن مواجه شده بودم. فکر می کردم
مفهومی است که اگر آن را بپذیرم مرا به بردگی می کشد و به من وقت
و خلق و خوی اعتراض کردن، آزمودن یا شکایت کردن را نمی دهد.
شکتیت و غرولند کردن عادت تمام عمر من بود و حقیقتاً من با چنگ
و دندان می جنگیدم که آن را از دست ندهم. فکر می کردم که
شکایت کردن مسلم خود، باری آنچه دوست می دارد و آنچه دوست
نمی دارد، هیچ ضعف و تردیدی ندارد. اگر تمام آنها عضوی آمادۀ
مبارزۀ مبدل می شد من بیش از آنی که توانائیش را داشتم، از دست
می دادم.
اینها افکار درونی من بودند. با این حال من شتاق جهت،
آرامش و کفایت سالک مبارز بودم. یکی از مهمترین کمکهایی که
شمنان مکزیک کهن برای بر قراری مفهوم و تصور سالک مبارز به کار
بردند، تصور پذیرش مرگمان به عنوان همراه، شاهدی برای اعمالمان
بود. دون خوان گفت وقتی که این فرض قبلی، حتی به شکلی ملایم،
پذیرفته شد، پلی شکل می گیرد که از این طرف به آن طرف شکاف بین
دنیای امور زندگی روزمرۀ ما و چیزی که در برابر ماست، ولی نامی
ندارد امتداد دارد، چیزی که در مه نهان است و به نظر نمی رسد وجود
داشته باشد، چیزی وحشتناک مبهم و نامعلوم که نمی تواند به
عنوان نقطۀ عطف مورد استفاده قرار گیرد و با این حال آنجاست، به
طرزی انکار ناپذیر چنان حضور دارد.
دون خوان مدعی بود تنها موجودات روی زمین که قادراند از
این پل بگذرند سالکان مبارزاند: خاموش در کوشش خود و
تسلط ناپذیر، زیرا او چیزی برای از دست دادن ندارد. کار آمد و
ثمربخش است، زیرا او باید همه چیز را به دست آورد.
پایان
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال
جمعه 19 خرداد 1385 10:06 ق.ظ
نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،
در نقل قولهایی که از ((حقیقتی دیگر)) بیرون آورده شده است، روحیه ای
که شمنان مکزیک قدیم در تمام تلاشهای عمدی خویش ضمیمه
کردند، با وضوح چشمگیری شروع به ظاهر شدن می کند. دون خوان
ضمن اینکه با من ذربارۀ آن شمنان دوران کهن صحبت می کرد،
خاطر نشان کرد که آن جنبۀ دنیایشان که برای کارورزان جدید از
جاذبیتی عالی برخوردار بود، آگاهی تند و تیزی بود که آن شمنان در
خصوص نیرویی جهانی توسعه داده بودند که ((قصد)) نامیدند. آنان
توضیح دادند پیوندی که هر انسانی با این نیرو داشت چنان منظم و
شسته رفته بود که می توانستند امور را برای منظور قلبی خویش تحت
تأثیر قرار دهند. دون خوان گفت که قصد این شمنان که به چنین شدت
برنده ای توسعه یافته بود، تنها کمکی بود که کارورزان جدید داشتند.
او این امر را با بصطلاحات پیش و پاافتاده تری بیان کرد و گفت که
کارورزان کنونی اگر با خودشان صادق باشند، هر قیمتی را حاضرند
بپردازند تا تحت لوای چنین ((قصدی)) زندگی کنند.
دون خوان اظهار داشت هر کسی که حتی کمترین علاقه ای به
دنیای شمنان عهد عتیق نشان می داد، فوراً به حلقۀ ((قصد)) تند و تیز آنها
کشیده می شد. ((قصد)) آنان برای دون خوان چیزی بی نظیر بود که
هیچ یک از ما نمی توانست با موفقیت به مبارزه پردازد. بعلاوه او دلیل
آورد که نیازی نبود تا با چنین ((قصدی)) مبارزه کرد، زیرا تنها چیزی بود
که اهمیت داشت: جوهر دنیای آن شمنان بود، دنیایی که کارورزان
کنونی بیش از هر چیز تصور پذیری مشتاق آنند.
حال و هوای نقل قولهای ((حقیقتی دیگر)) چیزی نیست که من عمداً
منظم کرده باشم. حال و هوایی است که مستقل از اهداف و آرزوهای
من رو آمده است. حتی می توانم بگویم مخالف آن چیزی بود که در
ذهن داشتم. کلاف اسرار آمیز ((چرخ زمان))، نهان شده در متن کتاب بود که
ناگهان فعال گشت و به حالت کشش رها شد: کششی که جهت
تلاشهایم در دیکته کرد.
هنگام نوشتن ((حقیقتی دیگر))، تا آنجا که احساساتم دلوا پس اثرم
بود، حقیقتاً می توانستم بگویم فکر می کردم که شادمانه مشغول
انجام دادن تحقیقات میدانی مردمشناختی هستم و احساسات و
افکارم آنقدر از دنیای شمنان عهد عتیق دور بودند که هر چیز دیگری
می توانست باشد. دون خوان عقیدۀ دیگری داشت. از آن رو که سالک
مبارزی کار کشته بود، می دانست که احتمالاً نمی توانستم خودم را از
کشش مغناطیسی ((قصدی)) برهانم که شمنان ایجاد کرده بودند. در آن
غرق شده بودم، حال چه آن را باور داشتم یا نداشتم و چه اینکه
آرزوی آن را می کردم.
وضع و حالت امور موجب وقئع دلشوره و اضطرابی زیر
آستانه ای از سوی من شد، اظطرابی نبود که بتوانم تعریف یا معین
کنم، یا حتی از آن آگاه باشم. این دلشوره بر اعمالم بدون امکان آگاهانۀ
پرداختن به آنها یا جستجوی توضیح حکمفرما گشت. در بازنگری،
فقط می توانم بگویم که تا سرحد مرگ ترسیده بودم، هر چند
نمی توانستم مشخص کنم که از چه چیزی ترسیده ام.
بارها کوشیدم این احساس ترس را تجزیه و تحلیل کنم، ولی
فوراً خسته و بی حوصله می شدم. بلافاصله در می یافتم که بررسی من
بی اساس، زائد است و به این امر ختم می شد که آن را رها می کردم. از
دون خوان دربارۀ حال و وضع بودن خویش پرسیدم. پند او، داده های
او را می خواستم. او گفت:
- فقط ترسیده ای، همه اش همین است. دنبال دلایل اسرار آمیز برای
ترست نباش. دلیل اسرار آمیز درست همین جا، مقابل تو، در دسترس
توست: ((قصد)) شمنان مکزیک کهن است. تو با دنیای آنان سروکار
داری و آن دنیا گاهگاهی چهرۀ خو را به تو نشان می دهد. البته تو
نمی توانی آن منظر را بگیری. من هم نمی توانم. در زمان من هیچ یک
از ما نمی تواند.
- دون خوان، معمایی صحبت می کنی.
- بله، در این لحظه همین طور است. روزی برایت روشن خواهد
شد. در حال حاضر احمقانه است بکوشیم که دربارۀ آن حرف بزنیم یا
چیزی را توضیح دهیم. هیچ چیزی از آنچه می کوشم به تو نشان دهم،
معنایی ندارد. در این لحظه مطالب مبتذل باور نکردنی باری تو
بینهایت معنای بیشتری دارد.
ادامه دارد...
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال
جمعه 19 خرداد 1385 10:06 ق.ظ
نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،
اعمالی که مردم انجام می دهند تحت هیچ شرایطی نمی تواند
مهمتر از خود دنیا باشد و بنابراین، سالک مبارز با دنیا به مثابه
رازی بی پایان مواجه می شود و با آنچه مردم انجام می دهند به
عنوان حماقتی بی پایان.
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال
جمعه 19 خرداد 1385 10:06 ق.ظ
نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،
دنیا تمام چیزهایی است که در اینجا نهفته است: زندگی،
مرگ، مردم و هر چیز دیگری که ما را احاطه کرده. دنیا
درک ناپذیر است. هرگز آن را درنخواهیم یافت. هرگز اسرار
آن بر ما مکشوف نمی گردد. بنابراین باید با دنیا همان گونه
رفتار کنیم که هست: راز محض.
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال
پنجشنبه 18 خرداد 1385 09:06 ق.ظ
نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،
ما پیوسته با خودمان دربارۀ دنیای مان حرف می زنیم. در واقع
دنیایمان را با گفتگوی درونی نگاه می داریم و هرگاه از
حرف زدن با خود دربارۀ خودمان و دنیای مان دست بداریم،
دنیا همان است که باید باشد. ما آن را تجدید می کنیم، آن را با
زندگی از نو روشن می سازیم. با گفتگوی درونی آن را برپا
می داریم. به این کار هم بسنده نمی کنیم، بلکه در حین اینکه با
خودمان حرف می زنیم، راهمان را بر می گزینیم. بنابر این،
همین گزینشها را بارها و بارها تکرار می کنیم تا روزی که
بمیریم، زیرا بارها و بارها به تکرار همین گفتگوی درونی تا
روزی که بمیریم، ادامه می دهیم. سالک مبارز از این امر
آگاهی دارد و می کوشد تا از گفتگوی درونی خویش دست
بدارد.
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال
پنجشنبه 18 خرداد 1385 09:06 ق.ظ
نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،
روح سالک مبارز نه افراط کار و شکایت پذیر است و نه برد و
باخت پذیر. روح سالک مبارز صرفاً مبارزه پذیر است و هر
مبارزه ای آخرین نبرد او در روی زمین است. بدینسان، پیامد
آن چندان اهمیتی برای او ندارد. سالک مبارز در آخرین نبرد
خود بر روی زمین اجازه می دهد که روحش پاک و آزاد جاری
گردد و همین که به نبرد برخیزد می داند که ((قصد)) وی بی عیب و
نقص است و می خندد و می خندد.
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال