الهی آنچه در کلبه درویشان است در خزانه کبریائی تو نیست که آنان چون توئی دارند و تو چون خودی نداری.
به نام دوست که هر چه هست و نیست درید قدرت اوست .کمال مطلق اوست و ما سالکان کوی او در این راه ناپیدا فقیران بی ساز و برگیم. مدیران بی بضاعتی که از آن خود توشه ای نداریم عاشقان سرگشته ایم که همواره با یاد اوست که هز زنده ایم و عشق بازی با اوست که ما را هر لحظه زنده می کند و نوید جاودانگی می دهد.
دم آن شراب ناب الهی است و هستی میخانه ایست که شراب مرد افکن آن همه جا هست پیر این خرابات جامهای تهی گشته را دمادم پر می کند از دم. ما مستان خراب جستجو گران بی سر و پائیم که در این راه جز او هیچ نمی بینیم، که آن هیچ هم اوست بی این شراب ناب هم نتوانیم زندگی کنیم چرا که دم هم بهانه ایست برای تقرب به سوی او. من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشیده بارتن نتوانم من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیرو و من نتوانم این مقاله تحق یقی است مختصر درباره ی تصوف و درویشی و تشابهات آن با مکتب یوگا.
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال
تبلیغات 