بعدازظهر آن روز هنگامی که
به جلسه نشستآمد میلنگید. پرسیدیم که چه اتفاقی افتاده است، گفت که هنگامی که در
هتل بوده، بریا بخشی از ثانیه پنجه یکی از پاهایش نورانی شده و با آتش درونی سوخته
است.
"مجبور شدم که سریعاً
حرکت کنم، زیرا پیوندگاهم داشت پروسه همسویی را انجام میداد!
از تجربه عجیب و غریبش تکان
خوردم، او مدت طولانی در مورد تمرین نهایی ساحران صحبت کرد، بوسیله آن، آنها از
درون آتش میگیرند و با تمامیتشان به اگاهی ناب پامیگذارند.....
یکی از حاظران پرسید که اگر
ورود به آگاهی کار نهایی ساحران است پس چرا او مجبور است که هویتش را نگهدارد
.........
با لبخندی رندانه پاسخ داد
که این پرسش او را به یاد یکی از نیاکانش میاندازد، یک پرتغالی که غلاقمند به شغل
انتقال دیگران به برزیل بود و داستان سرزمین موعودش. او به این طریق ثروت
زیادی گردآورد و با تبلیغات کار بزرگی را دستوپا کرده بود اما خودش هیچگاه به آن
نرسید....
"و حالا من شما را
انتقال میدهم!
تنظیم و گردآوری توسط : ناوال
تبلیغات 