گزارش روز…

دست نوشته ها, بررسي, و برخي اخبار فرهنگي هنري

چرا خوراک سایتها و وبلاگها خراب میشود،چگونه خوراک خراب را درست کنیم؟

بدون نظر

feed

شاید هیچ چیز برای یک وبلاگ بدتر از خراب شدن خوراک (:فید) آن نباشد. چرا که بسیاری از مشترکین خوراک که در طول زمان و با زحمت فراوان جذب شده اند از دست خواهند رفت. بسیاری تا کنون با مشکل خرابی خوراک وبلاگشان مواجه شده اند و بسیاری هم روزی به آن گرفتار خواهند شد. خرابی خوراک تنها وبلاگنویسان مبتدی را به خود گرفتار و مشغول نکرده است. گاه بزرگترین و شناخته شده ترین وبلاگنویسان دچار این مشکل شده اند. اگر مشترک تعداد زیادی خوراک باشید حتماً شاهد بوده اید که تقریبا روزی نمیگذرد که در سبدِ خوراکی ها، خوراکِ خراب نبینید. گاه خرابی خوراک و رفع مشکل آن، چنان سخت بوده است که وبلاگنویس عاجزانه و مایوسانه مجبور به حذف و ایجاد دوباره وبلاگ شده تا مشکل خوراک برطرف شود. وب ۳ برای یافتن منبعی برای عوامل خرابی خوراک و شیوه های حل مشکلات خوراک جستجوهای فراوانی انجام داد، اما هیچ منبع جامعی نیافت. ضمنا با آزمایش هایی که وب ۳ انجام داد متوجه شد که قسمتی از مشکلات خوراک ها بومی بوده، به وبلاگستان فارسی و زبان فارسی اختصاص دارد. بنابر این وب ۳ تصمیم گرفت در مقاله ای خرابی خوراک را از جهات گوناگون بررسی و به راه حل های آن بپردازد. مشکل خوراک و صفحات با حرفِ «ح» و نیز مشکل با طولانی بودن دسته ها و برچسبها، ظاهراً برای اولین بار توسط وب ۳ شناسایی و مطرح میشود. عواملی که به نظر وب ۳ در وبلاگستان فارسی مهمترین علل خرابی خوراکها میباشند.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

شهریور ۹م, ۱۳۸۹ در ۸:۰۸ ق.ظ

نوشته شده در خواندني ها

برچسب , , ,

اولین روز…

بدون نظر

اولین روز...

دکه روزنامه فروشی را نشان کردم، به طرفش گام نهادم، اما بجای روزنامه نخی سیگار خریدم…

کنار دکه کانکس پلیس بود…

نمی دانم چرا آنجا آنقدر پلیس زیاد بود!…

عجیبا قریبا، دکه فندک نداشت!، برای روشن کردن سیگار مجبور به خرید وسایل آتش زا بودم، روشنش کردم و از لابه لای پلیس های انتظامی و راهنمایی رانندگی عبور کردم…

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

شهریور ۶م, ۱۳۸۹ در ۲:۳۶ ب.ظ

آخرین نگاه…

بدون نظر

آخرین نگاه

بدنش صاف بود و بی غش…

به او می اندیشید که در بودش آرامش خیال و در نبودش نا امنی و وحشت حکم می راند…

انگشتانش را دور تا دور بدن سردش پیچاند…

به او می اندیشید و زیر آن سوسوی بی رمق مهتاب به او زل زده بود…

کنارش بود…آرام…بی تحرک…بی حس…اما وجودش، دلگرمی ناخواسته ای را در جوان تداعی می کرد…

به او می اندشید… به او که فرشته ی نجاتش بود…به او که از جوانک در مقابل چنگال بی رحم مرگ دفاع کرده بود…

نگاهش کرد…نگاهی کامل از تمامی جثه اش…بی نقص بود… به او اندیشید… به نرمی از جایش برخواست بند پوتین هایش را بست،کلاهش را بر سر گذاشت…ایستاد برای آخرین بار نگاهش را نثارش کرد…دوباره انگشتانش را بر جسم سردش قلاب کرد،اینبار محکمتر…خشابش را بازرسی کرد، بر دوشش انداخت، لبه ی ورودی چادر را با دست کنار کشید و با قدمهای آرام قدم به میدان گذاشت… قدم برمیداشت…می اندیشید…و تنها امیدش بر دوشش آویزان….

نوشته شده توسط ارشک

شهریور ۳م, ۱۳۸۹ در ۶:۴۹ ب.ظ

Jim Morrison یا جیم موریسون…!؟

با ۲ نظر

Jim Morrison

“The Doors” نام یکی از گروه های پر آوازه  راک دهه ۶۰ با آهنگ های فراموش نشدنی است،  خواننده و یکی از شاعران این گروه شخصی به نام “Jim Morrison” بود که نهایتا در سال ۱۹۷۱ پس از شش سال فعالیت و شهرت جهانی بر اثر مصرف مواد مخدر در پاریس درگذشت و جامعه راک را با فقدانی جدی روبرو کرد. در سال ۱۹۹۱ فیلمی به کارگردانی “Oliver Stone” با نام “The Doors” ساخته شد، این فیلم بسیار بحث بر انگیز بود و همین بحث برانگیز بودنش محرکی برای نوشتن مطلبی درباره اش شد.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال و بکتاش

مرداد ۱۰م, ۱۳۸۹ در ۶:۵۸ ق.ظ

ناصر پورپیرار یا ناصر بناکننده…

بدون نظر

ناصر پورپیرار

ناصر پورپیرار یا ناصر بناکننده (۱۳۱۹ تهران) نویسنده ایرانی، عضو حزب توده پیش از انقلاب اسلامی، موسس نشر کارنگ، شریک انتشارات نیل و موسس انتشارات آلفا است و کتاب‌های خود را از این طریق منتشر کرده‌است.[۱] وی منکر وجود بخش اعظم تاریخ ایران و منکر وجود بسیاری از شخصیت‌های مستند تاریخی است. بخشی از انتقادات او به تاریخنگاری کنونی ایران در وب گاه ناریا گردآوری شده است.[۲]

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

مرداد ۴م, ۱۳۸۹ در ۴:۵۷ ب.ظ

قهقه تلخ حقیقت…

با ۲ نظر

قهقه تلخ حقیقت

حالا که وضعیت برایم آشکار شده و خوب خود را میفهمم، از شما می خواهم که تا آخر این دفاعیه را بخوانید، زیرا خود شما بودید که مرا متهم به دیوانه بودن کردید و نگذاشتید عکسش را ثابت کنم.

هه هه واقعا که مسخره اید، آدمی متشخص را به دیوانگی متهم می کنید.

بگذارید تا حداقل در این نوشته به دفاع از خودم بپردازم و توضیح دهم چه شد که مرا دیوانه پنداشتید، خصوصا به این خاطر که از وقتی مرا به تیمارستان آوردید دیگر مطمئن شدم که دیوانه نیستم.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط بکتاش

مرداد ۲م, ۱۳۸۹ در ۱:۲۷ ق.ظ

White Rabbit – Jefferson Airplane…

با ۴ نظر

jefferson airplane

جفرسن ایرپلین (به انگلیسی: Jefferson Airplane) یک گروه راک آمریکایی بود که در سال ۱۹۶۵ در سن فرانسیسکو شکل گرفت. آنها یکی از اولین گروهای سایکدلیک سن‌ فرانسیسکو به‌ شمار می‌آیند. جفرسن ایرپلین همچنین اولین گروه سایکدلیک آن منطقه ‌است که آثارش هم با فروش چشم‌ گیر همراه شد و هم موفق شد نظر مساعد منتقدان موسیقی را به‌ خود جلب کند.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط بکتاش

تیر ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۷ ب.ظ

نوشته شده در اشعار

برچسب ,

بدترین…

با ۳ نظر

بدترین...

می دونی بدترین حالت چیه؟

می دونی بدترین اتفاقی که برای یه نفر می تونه بیفته چی می تونه باشه؟

من قبلا فکر می کردم بدترین اتفاق مثلا ورشکست شدن یا از دست دادن کسیه…

اما الان داستان کمی فرق کرده، الان…الان…

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

تیر ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۰ ب.ظ

سیاست ‌های تازه حوزه هنری برای صدور مجوز سالن برای موسیقی…

بدون نظر

حوزه هنری

حوزه هنری در تازه‌ترین سیاست خود؛ مقرر کرده تنها موسیقی که با هنر دینی همخوانی داشته باشد، قطعات تکراری نداشته باشد و ضمانت پرشدن سالن را داشته باشند و البته هنرمند آن نیز مورد تایید باشد؛ امکان اجرا در این مرکز را دارد.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نوشته شده توسط ناوال

تیر ۱۹م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۶ ب.ظ

فارسی۱, فیلم های کلمبیایی و داستان های دیگر…!

با ۲۰ نظر

فارسی1

نمی دانم از کجا شروع کنم، همان طور که خود شبکه “فارسی۱″ به درستی اشاره می کند(۱) تبدیل به یکی از بزرگترین دغدغه های ملت ایران شاید هم فارسی زبانان جهان شده است.

راستش را بخواهید در فکر نوشتن نقد برای این شبکه نبودم چون معتقدم که نوشتن عبارت “فارسی۱″ بر صفحه وب خودش یک نقد کامل است! و نیازی به بافتن آسمان و ریسمان ندارد. البته آنچنان هم نباید بی انصاف باشیم چون “فارسی۱″ به خودی خود یک شبکه است و می تواند عملکردی بهتر از چیزی که فعلا شاهدش هستیم را ارائه دهد.

“فارسی۱″ که بر عکس نامش، کمتر شاهد زوایایه فارسی در آن هستیم، طیف گسترده ای از مخاطبان (از جمله خود من) را به نحوی به خود جلب کرده است، و باعث و بانی آن شد که از نگاه خود به نقد کوچکی از زوایای آن و برخی از سریالهایش  بپردازم.

به تازگی از ساعت ۷ شب به بعد از کنار کمتر خانه ای رد می شویم که صدای “فارسی۱″ از آن بگوش نرسد، تغریباً شهرت این شبکه از سریال “ویکتوریا” تثبیت و روز به روز به مخاطبانش افزوده شد.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »